جامعهگرایان معتقدند مشکلات جوامع غربی امروزین همچون نابسامانیهای زیستمحیطی، بیتفاوتی سیاسی، فروپاشی خانوادهها و مجادلات بیپایان اخلاقی و معرفتی ناشی از فردگرایی لیبرالی و نادیده گرفتن نقش جامعه است. این مکتب که بهوسیلهی چهرههایی چون مایکل سندل، السدیر مکاینتایر و چارلز تیلور نمایندگی میشود، مبانی فلسفی لیبرالیسم را سرمنشأ بسیاری از معضلات یادشده میداند. این مقاله در جستوجوی پاسخ به این پرسش است که جامعهگرایان چه نقدی بهطور خاص بر انسانشناسی لیبرالیسم وارد میآورند و در مقابل آن، خود چه تصویری از خویشتن انسانی ارائه میکنند؟ این پژوهش که به شیوه تفسیری انجام شده است نشان میدهد که جامعهگرایان در ساحت انسانشناسی، محدودهها و چارچوبههایی برای هویت فرد منظور میدارند که بدون آنها فرد، شخصیت و هویت نخواهد یافت. این چارچوبهها که «غایت»، «اجتماع» و «تاریخ» را در بر میگیرند، فرد و هویتش را از حالت انتزاعی، بسیط و مجرد خارج کرده و قیدوبندهایی برای آن ایجاد میکنند که به طور اجتنابناپذیر آزادی را محدود مینمایند، اما جایگاه زندگی اجتماعی را ارتقا میبخشند و معنای زندگی فرد نیز ناشی از آنهاست. غایتها، ارزشها و اهداف نقشی اساسی در ساختن هویت افراد دارند و هر اجتماعی شکل خاصی به هویت فردی میبخشد، به گونهای که افراد بنا به جامعهای که در آن زندگی میکنند و نیز پیشینهی تاریخی آن، هویتهای متفاوتی مییابند.