اسراییل رژیمی است که مرزهایش هنوز تثبیت نشده و بر کل یک قلمرو اشغالی و موردمناقشه که در آن گفتمان امنیتی هنوز هم بخش اصلی پندار ملی را تشکیل میدهد؛ ادعای حاکمیت و کنترل دارد. از اوایل دهه 1990 در میان جامعه بینالمللی، اجماع فزآیندهای وجود داشت که راهحل مناقشه فلسطین و اسرائیل باید بر مبنای راهحل «دو کشور» استوار باشد. این امر مستلزم عقبنشینی اسرائیل از قلمروهای اشغالی و ایجاد کشور مستقل فلسطینی است. اما ایجاد دو کشور همسایه نیازمند ترسیم مرزهای فیزیکی شفاف است که دو قلمرو مربوطه را از هم جدا کند. در طول چند دهه گذشته طرحهای مختلفی برای علامتگذاری مرزی پیشنهاد شده است؛ اما این طرحها همواره چیزی بیش از خطوط روی نقشه نبودهاند. هرچند راهحل موسوم به «دو کشور» پشتیبانی کشورهای زیادی را به همراه دارد اما اگر واقعیتهای جغرافیایی در مورد این راهحل در نظر گرفته شود، دشواری پیادهسازی آن هویدا میگردد. این پژوهش تلاش میکند با روش توصیفیـ تحلیلی به بررسی موانع جغرافیایی پیادهسازی راهحل «دو کشور» در مناقشه اسراییلـ فلسطین بپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد از نظر فضایی و سرزمینی، سیاستهای اسراییل بر پایه اشغال مداوم، موجب شکلگیری انواعی از درونبومها و برونبومهای سرزمینی فلسطینی و چندپارگی فضایی قلمروهای اشغالی شده که دسترسی میان هر کدام از این درونبومها و برونبومهای فلسطینی بدون اجازه قدرت اشغالگر امکانپذیر نخواهد بود. در حقیقت این درونبومها و برونبومها به گروگانهای فضایی اسراییل تبدیل شدهاند و این رژیم در هر نوع روابط و هر نوع راهحل احتمالی برای حل و فصل مناقشه، میتواند از محدود کردن دسترسی بهعنوان یک اهرم فشار قوی علیه این قلمروها استفاده کند. بنابراین، راهحل موسوم به «دو کشور» با چهار مانع جغرافیایی بزرگ روبهرو است که اجرا و عملیاتیشدن آن را تقریباً غیرممکن میسازد. بدون روشن شدن وضعیت این چهار مانع جغرافیایی که عبارتند از کرانه باختری، نوار غزه، مانع امنیتی و وضعیت بیتالمقدس، راهحل «دو کشور» امکان اجراییشدن و پیادهسازی نخواهد داشت.